ترانه ای برای يک کلیپ پنير

کوه به کوه نمی رسد

و آدمها حد اقل با يک ربع تاخير سر قرارشان حاضر می شوند

-:سلام!

-:سلام!

-:ترافيک بود!

-:منهم همينطور!

و راه می روند عين دو کوه در کنار هم با دره هايی اندازه ی هم

دره هايی يک بار مصرف

آماده برای سقوط و فرامو شی اينکه

صبح ، زنگ در سه بار خورد

بار اول خواب شعرت را می ديدی با موبايل داشت برای يکی قيمت دقيق قافيه های

اوراقی را در می آورد اين پير مردها هم چه سفارشات عجيبی می کنند!

بار دوم پُست  بود

بار سوم را هر چه ميکنم يادم نمی آيد نه اينکه پشت در چه کسی بود

اينکه اگر من در آنجا نبودم چه کسی در را باز می کرد؟

اين را هر چه فکر ميکنم به خاطر نمی آورم

و اين مرا می آزارد.شما که ميدانيد ما شاعر ها قدری نازکيم و کمی هم کلفت

بسته به سليقه ی شما دارد ما به مشتری هايمان احترام می گذاريم

کلفت؟ بله کلفت!

آی بچه يه کلفت بپيچ برای آقا

شرمنده يادم رفت عرض کنم روزی سه بار بمکيد.مبادا قورت دهيد

سروته هم بر نداريد می ريزد.متشکرم

آی بچه دو تا لاغر بده به اين خانم!زود باشی عجله دارند

ببخشيد آقا من اين نوعش رو نمی خورم. اينا خوب نيست

جنس خوبيه خانم.شعر بهتر از اين پيدا نمی شه. کلی روش کار شده

ميدونم.قبلا استفاده کردم ولی زياد بهم نچسبيد

باشه هر طور ميلتونه خانم می خواين کلفت بدم؟

کلفت؟چی دارين؟

رکسانای شاملا هست...قاصدک اخوان هست...

اااووووووه ه ه ه  مرتيکه ی مفنگی

نفرمايين خانم شاعر جماعت کلفت و نازک فرقی نداره همه يه نوعی...

فروغ چی؟ فروغ دارين؟

راستش اون خيلی نازکه راست کار ما نيس ! همين راسته رو مستقيم بری يه کوچه ست کوجه رو برين تو دومين در سمت چپ يه در آبی رنگه طبقه ی دوم برو بگو فلانی منو فرستاده.

زن وارد می شود.درها يکی يکی باز ميشوند.زن را هيجان بر ميدارد.چه غلطی کرد اصلا فروغ می خواهد چکار.اينجا چرا اومد.تو رودر واسی؟ رودر واسی کی؟ اون فروشندهه.

مزخرفه! فوقش می رفت ! اون که دنبالش نمی کرد....

 

چشم که باز می کند ميبيند وسط هال است

تلويزيونی روشن وسط هال همانطور مانده روی هوا معطل و چيزهای نازک پخش ميکند

يکی نازک تر از فروغ را بر ميدارد ميچيند لای موهايش

که شبيه خاطره شود.خاطره ای که به ياد نمی ماند

ته تغاريشان می آيد از جلواش رد ميشود با عشوه کمرش را اين ور آن ور می کند با دامن سفيد با گلهای صورتی لای لای هم با او حرکت ميکند مرتب  همزمان

دست می برد تا کمی باز کند لا را نا بيشتر به ياد بياورد خاطره را

انگشتش می ماند لای در !! جيغ می زند.

لعنت می کند خودش را و اين همه رودر واسی را که با خاطره هايش دارد.قسم می خورد اگر به يادش آورد برو جلوی مغازه اش الم شنگه راه بياندازد

مرتيکه ی پوفيوز اينجا کجاست منو فرستادی.فوقش می گفتی ندارم.ندارم ندارم

راست هم می گويد همه اين روزها همين را می گويند شاعر نبايد آن چيزی را بگويد که همه می گويند نه اينکه مثل اين نازک ها هم هيچکس نمی گويد

آخرينش اين بود آخرين نازک را می گويم:جز بدون همزه فقط يک ج و ز

با مشت می کوبد روی تلويزيون

خراب می شود بايد خراب شود بالا خره بايد از يه جايی خراب شود يا نه؟

شما چه چيزی ديديد خراب نشد؟ شير! خب شير يک استثنا است ولی استثنا بيشتر مويد قاعده است:نفی کننده

آن

خودتان که بهتر می دانيد

بجز شير هر چه را که می دانيد و می شناسيد و به ياد می آوريد خراب می شود

خراب شده است جايی

آه جايی

آنجا را يادم رفته بود جايی را

جايی که اگر من نبودم چه کسی در را باز می کرد؟

[ اين توهمی بيش نيست اينکه اگر ما نباشيم درها باز نمی شوند.درها با ما و بدون ما باز می شوند ]

قطار قطار    فوج فوج

دست لای در    مُلچ مُلچ

                             دامن سفيد با گلهای........

خاطره به ياد نمی آيد اما هر چه به ياد من نمی آيد خاطره است.

بار اول آشغالی بود

بار دوم خواب مهتابی اتاقت را ميديدی که با زنت رفته اند شنا

بدت هم نمی آمد زنت.... سفيد سفيد شده بود... مهتابی توی آب نمی رفت...ميترکيد...همه اش لبه ی استخر نشست و به زنت نگاه کرد..بعد به ساعت بعد به زنت بعد به ساعت بعد به زنت......

بار سوم را هر چه می کنم يادم نمی آيد.نه اينکه چه کسی پشت در بود.

اينکه اين درها از کی باز بودند و تلوزيون چرا روشن است.

زنت با مهتابی سر کوچه پيدايش می شود.

قطار قطار    فوج فوج

دست لای در    مُلچ مُلچ

                             دامن سفيد با گلهای........

/ 7 نظر / 21 بازدید
M.Fahimi

سلام رفيق عزيز.آپ کرذی برادر.....اين متن را قبلا خو انده ام چقدر از این سطر خوشم میا ید:«خاطره به ياد نمی آيد اما هر چه به ياد من نمی آيد خاطره است.»...بيشتر بنويس برادر نمی خواهيم خاطره شوی....

میلاد

سلام ديشب از عزراييل سراغت را گرفتم و وقتی سری به نشان نه تکان داد خوشحال شدم که هنوز به سراغت نيامده. آخرين وبلاگی بودی که امشب بهش سر زدم. نخواندمش. سيو کردم و دوباره باز می گردم. ولی بزار اين را بگم و مرخص شم: زود به زود بنويس حيف است حيف است برادر

محسن.ش

متن جالبی بود؛ نوآوری داشت و این‌که من لذت بردم از آن قسمت‌های شعرفروشی‌اش. که فروغ را نازک گفتی و شاملو را کلفت. و خریداران کسانی هستند که تنها پشت صحنه را می‌کاوند؛ که شاملو در آغوش معشوقش و منگ از بنگ، شعر می‌گوید. وه! شاملو چه آدم بدی‌ست!!/ زیبا بود دوست من.

رفیق نصرتی

من پیامی را که به افرادی توهین کرده بود پاک کردم. خواهش میکنم من را با کسی دیگر اشتباه نگیرید. من: رفیق نصرتی مسئول کانون شعر و ادب جوان شهرستان ارومیه و فارغ التحصیل رشته‌ فیزیک از دانشگاه همین جا هستم. میتوانید با اداره ارشاد اسلامی شهرستان ارومیه تماس بگیرید. در منزل کامپیوتر ندارم و شاید دو هفته یک بار هم نتوان به وبلاگم نگاه کنم به خصوص که دارم برای فوق لیسانس البته در رشته ای دیگر که دوست دارم اماده میشوم. همه شما را دعوت میکنم به دوستی و انتقاد سازنده.

dokhtaret

چطو به کامپيوتر دسترسی نداری ، بعد هر روز کامنتاتو چک ميکنی ؟ ها ها ها ها ها .آقا مسئول شعر و ادبه و جالب اينجاست که حتی يک بيت شعر هم نگفته ... من زنگ زدم به همين آدرست ، بچه خوشگل کسی تو رو نميشناخت .... ها ها ها ها ها ها

dokhtarat dovomat

سلام خالد جان ... من همان دخترت نيستم .اما ميبينم که غلط هم نميگفت که همه ی اينها خودتی .همه کسانی که دورت هستند دست ساخته ی خودتن .ميلاد - محسن - محمد - کتايون - و همه و همه ... بابا تو ديگه چه جونوری هستی .منی که باورت داشتم الان به اين نتيجه رسيدم که اون بدبخت غلط هم نميگفت تو دچار وهم و خود بزرگبينی هستی .تو چطور به خودت و اون احمقها چطور به تو اجازه ميدن که نقدشون کنی و در بارشون نظر بدی .همون نخعيی که تو در باره اش نظر دادی خيلی از تو سر تره .بسيار بهتر مينويسه ... هر چند دائم الخمره .خالد حرف آخر رو بزنم .تو بيمار روانی هستی .من به اين حرفم ايمان دارم

رضا قاسمی

سلام رفيق جان/تازه پيدات کردم/ميخونمت و برمی گردم/سربازی خوش بگذره