مقايسه تطبيقی(۳)

ب تراژدی روایت اختگی 

 یا روایت تراژیک مرگ پدر 

بن مایه ی اصلی هر دو نمایشنامه ی "مرگ فروشنده " و "لبخند با شکوه آقای گیل " حول مفهوم "مرگ پدر" می چرخد و نیرو محرکه ی پیشرفت روایت در هر دو درام را پدر و مرگ او شکل می‌دهد . مرگی که به گفته ی مالرو زندگی را به  سرنوشت تبدیل می کند .

مرگی که پس از یک یاس می آید . یاس و اندوهی عمیق که راهی جز مرگ برای "پدر" در این دو نمایشنامه نمی‌ماند .

"کرکگور در کتاب بیماری به سوی مرگ , میان دو نوع نا امیدی تمایز قایل می شود .نخستین آنها که وی آن را زنانه یا زمینی می نامد , نومیدی است از خود , از این واقعیت که شخص نمی‌تواند خود را پذیرا شود، اینکه او بیگانه هست با خود ; نومیدی است از این واقعیت که نمی‌توان "متفاوت" بود ; از نظر کرکگور این مورد ناشی از ضعف است . نومیدی دیگری هست که کرکگور مردانه می نامد , آن نومیدی از این واقعیت است که شخص نمی تواند "خود" بشود این همان نومیدی است که کامو از کرکگور آموخت . دنیا از من می خواهد متفاوت باشم و بنابراین برای اینکه خودم باقی بمانم باید فرض کنم که زمان وجود ندارد . این یاسی است بدون امید . تنهایی تمام و کمال , یاسی که هیچ علا جی برای آن نیست"(کات , 1377 , 76 ) 

ناامیدی مردانه ی کرکگور گونه ای اختگی است . گونه ای ناتوانی در ارضاي "خود" (ego ) در مقابل نا امیدی زنانه باز هم به تعبییر کرکگور که حاوی گونه ای خود شیفتگی است . این ناامیدی را علاجی نیست جز مرگ و اینگونه است که هر دو درام با مرگ پدر به  پایان می رسد و میلر شاید به همین خاطر است که قسمت انتهایی یا پرده ی سوم نمایش خود را نه در پیرو پرده ی اول و دوم , پرده ی سوم بلکه سوگواری نامیده است .

سوگواری بر مرگ پدری که "خود ر ا می کشد , تا در پی تصویر آرمانی ساخته ی خویش بشتابد , او صرفا به خاطر وجود داشتن اقدام به خود کشی می کند . (کات , 1377 , 77 )

در هر دو درام , هم ویلی لومان فروشنده و هم گیل بزرگ , اندوهناک از نوستالوژی تصویر باشکوه خویش مرگ را تنها راه رهایی از پذیرش جهانی به رغم آنها نامعقول و نازیستی می یابند . چرا که "می توان در نامعقول زیست , اما نمی توان نامعقول را پذیرفت و زیست " (کات , 1377 , 77 )

این یاس ,این ناامیدی هر دوی آن ها را به پناه بردن به خاطرات می کشاند . زندگی در خاطره ی گذشته زیر بافت روایی یا plot هر دو نمایشنامه را کاملا بهم شبیه می کند . در مرگ فروشنده "گذشته دیگر , به اصرار , در توضیحی دراماتیک بیان نمی شود و شخصیت ها دیگر برای برآوردن نیازهای اصول شکلی , به صورت حاکمان بر زندگی گذشته (که در واقع قربانیان ناتوان آن اند) سامان نمی یابند . گذشته , در این اثر , آن طور که در زندگی بروز می کند , به نمایش دست می‌یابند . گذشته , در این اثر , آن طور که در زندگی بروز می کند, به نمایش دست می یابد : بنا به میل و خواسته ی حقیقی در "حافظه ی ناخواسته‌ي پروستی " .(سوندی , 1384 , 167 )

این گذشته , این حافظه ی ناخواسته , دیگر متعلق به شخصیت و ناخودآگاه وی نیست بلکه بخش از ناخودآگاه شکل دراماتیک اثر است.

میلر خود "ویلی لومان" را این گونه بیان می کند :

" مرگ فروشنده , زمانی شروع می شود که لومان کاملا مغلوب خاطره شده بود . مدتی بود که نزدیکانش متوجه شده بودند او اغلب با خودش حرف می زند : در واقع لومان آنان را مخاطب می‌سازد , البته نه در زمان حال واقعی , بلکه در گذشته ی تجدید خاطره شده ای که دیگر او را رها نمی کند زمان حال نمایشنامه چهل و هشت ساعتی است که پس از بازگشت غیره منتظره ی لومان از یک سفر کاری آغاز می شود ; او پشت فرمان اتوموبیلش مدام خود را دراحاطه ی گذشته احساس کرده است . درخواست می کند به دفترمؤسسه در نیویورک که چندین سال نماینده اش بوده انتقال یابد اما نتیجه ای نمی گیرد . از آنجا که بی وقفه از گذشته صحبت می کند , متوجه وضعیتش می شوند و اخراجش می کنند . لومان سرانجام خودکشی می کند تا خانواده اش بتوانند از حق بیمه ی او استفاده کنند "(سوندی  , 1384, 167 )

در لبخند با شکوه آقای گیل نیز زمان حال واقعی یا زمان درام همان چهل و هشت ساعتی است که گیل بزرگ پس از یک حمله ی ناقص , جان سالم بدر برده و به خانه بازگشته است . او نیز همچون  همتای امریکایی خود راهی جز مرور خاطرات گذشته خویش ندارد . روزهایی که دیگر نیستند و شکوهی که دنیای جدید درام زندگی شان را تباه نموده است . 

برای این زمان  زمان آینده

و زمان پیشین یک قانون پا بر جاست :

این که بزرگی و شکوه هیچ گاه زندگی آدمی را بدون تباهی نمی پیراید . (آنتیگونه)

"ویلی لومان مانند ادیپ راهی به خطا بر می گزیند , در هدایت گردونه ی سرنوشتش چشم به ستاره ای اشتباه دارد . اما اشتباه او احساس ترحم و تاسف ما را بر می انگیزد و نه تحقیر .

زیرا هر چه باشد چشم به ستاره ای اشتباه دارد . (هوگمان , 1373  , 33 )

اما این ستاره ی اشتباه نه به رغم نائوم برکوفسکی " امید به پیروزی بر سرمایه داری "(میلر  ,1383 , 12 ) نه " تحقق رؤیای امریکای اش ".(هوگمان , 1373 , 34 ) و نه حتی در اختیار گرفتن نیروهای زندگی و نظارت بر آنهاست ." آنجا که میلر می گوید بنیاد نمایشنامه ی میلر فاجعه ی زندگی  مردی است که "بر نیروهای زندگی نظارت و اختیار ندارد " بلکه ستاره‌ی اشتباه ویلی لومان و یا فاجعه ی زندگی او پارانویایی است که به رغم " بئاتریس پیر" باید آن را پارانویای آمریکایی نامید .

پارانویایی که " نویسندگان آمریکایی , از هوثورن گرفته تا دان دلیلو تصویري به دور از مداهنه از کشورشان ترسیم می کنند : از نظر ایشان ایالات متحده کشوری بوده است به نهایت پارانویایی و چونان همه پارانویایی ها , در نهایت حق با آنهاست "(سمرقند , 1384 , 39 )

" اما این فرهنگ پارانویایی که پایه گذار " شخصیت ملی " آمریکایی است دارای گونه ای روانپریشی است که خصیصه های آن شباهت های خیره کننده ای با " سبک " ادبی و سیاسی آمریکایی معینی دارد : خوف از سرکوب

/ 0 نظر / 10 بازدید